منوی اصلی
آریــــــــــــوداد
آریوداد در ایران باستان به معنای داده و فرزند ایران بوده است
  • بین دلنوشته هام متنی رو پیدا کردم که اصلاً به یاد نداشتم کی نوشته بودمش!! در واقع وقتی خوندمش قلقکم داد و گفتم متن نسبتاً خوبی بود! اما وقتی چشمم به اسم خودم و تاریخ پاش افتاد متعجب موندم!! از اینکه یادم نمیومد خودم نوشتم حیرت زده شده بودم!
    خیلی وقت ها چیزهایی توی زندگیمون هست که اگر جایی ثبتشون نکنیم ممکنه از یاد ببریمشون طوری که حتی دیگه به خاطر نیاریم از اول هم وجود داشتن! از اینکه این متن رو در اون زمان ثبت کرده بودم تا از خاطرم نره خوشحال شدم و به این فکر افتادم که تبدیل به پادکستش کنم...

    Music : Pastorale
    پادکست من و قلم و خیال تو - نوشته و اجرای اسماعیل محمدنژاد - آریوداد





    من و قلم و خیال تو ...

    قلمم را به دست می گیرم...
    ذهنم کمی خسته است اما...
    اما برای از تو گفتن از آن کمک می گیرم...
    و در آنسوی خیال من تو را می بینم...
    و به این می اندیشم
    که چه زیباست  کنار عطر نفسهایت از عشق گفتن...
    من به این می اندیشم...
    و تو را می جویم...

    باز انگار از تو دور افتادم...!
    دستم را بسویت دراز میکنم...
    دستان گرمت را به گرمی می فشارم...
    من تو را باز به این خانه خواهم آورد...
    و برای تو و دنیای قشنگِ با تو ، همچنان از عشق خواهم گفت...
    در حیاط کوچک خانه-یمان من برای تو گل سرخ و لطیفی خواهم کاشت...
    گل سرخی به نشان از عشق...
    به نشان از اولین دیدار...
    اولین بوسه بر لبان اولین یار...
    و تو را خواهم خواند...
    به خود می آیم...
    و در این کنج اتاق من و قلم هم نفسیم...
    و تو دیگر نیستی...
    من از خیالت آمدم بیرون...
    من که رفتم تو می مانی و گل سرخ...
     گل سرخ تشنه ی آب زمین نیست...
    تو سیرابش کن...
    گل سرخ با ندای قلب عاشق زنده است...
    برایش از عشق بگو...
    از عشق میان من و تو...
    گرچه می دانیم دروغ است اما...
    تو با آن عشق خیالی سیراب کن...
    گل سرخی که باور دارد...
    عشق میان من و تو همچنان پا بر جاست...
    اسماعیل محمدنژاد - تهران 30 اُمین روز از پاییز 1390

    کپی برداری تنها با ذکر نام و لینک منبع مجاز است


    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مهر 1393 14:18

    ارسال دیدگاه
  • پادکست یکی از روش های انتشار مطالب در اینترنته که در واقع روشی مشابه وبلاگ نویسی داره با این تفاوت که ناشر علاوه بر نشر کتبی مطالبش ، قادره بصورت صوتی اونها رو منتشر کنه و در اختیار کاربرانش بذاره.
    حدوداً سه ماه پیش بود که این متن رو برای همسر عزیزم نوشته بودم و همون موقع هم تبدیل به یک پادکست کردم و منتشرش کرده بودم. امروز دلم خواست اینجا هم این پادکست رو بذارم تا ببینم نظر شما چیه ...

    پادکست تو را نفس می کشم - نوشته و اجرا : اسماعیل محمدنژاد

    قطره های باران را دوست دارم ...
    گل را ...
    زیبایی را ...
    عشق را دوست دارم ...
    می دانی چرا ؟
    چون همه ی آنها تو را به یاد من می آورند ...
    تویی که با آمدنت عطر عشق را در زندگیم جاری کردی ...
    تویی که در کنارت احساس آرامش دارم ...
    انگار کوه این زندگی ...
    خستگی ها ، پریشانی ها ، آشوب ها ...
    همه پشت در می مانند وقتی کنار من هستی ...
    خوب من ...

    خوب من ...
    مهربان من ...
    من زندگی کردن را با تو و در کنار تو یاد گرفتم ...
    ترانه به ترانه ، شعر به شعر ، واژه به وازه جستجویت میکنم ...
    اما تو هیچ جا نیستی !

    مگر می شود تو را در ترانه ای خلاصه کرد؟!
    واژه ها در کنار تو حقیرند ...
    واژه می خواهم چه کار؟! وقتی تو معنای تمام واژه هایی؟!
    اکسیژن را می خواهم چه کار؟!
    من برای نفس کشیدن فقط به تو نیازمندم ...
    برای زنده ماندنم کنار من بمان ...
    من تو را نفس می کشم ...
    کپی برداری فقط با نام و لینک منبع مجاز است ...


    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مهر 1393 14:18

    ارسال دیدگاه