تبلیغات
آریــــــــــــوداد - مطالب ابر دل نوشته
منوی اصلی
آریــــــــــــوداد
آریوداد در ایران باستان به معنای داده و فرزند ایران بوده است
  • پادکست یکی از روش های انتشار مطالب در اینترنته که در واقع روشی مشابه وبلاگ نویسی داره با این تفاوت که ناشر علاوه بر نشر کتبی مطالبش ، قادره بصورت صوتی اونها رو منتشر کنه و در اختیار کاربرانش بذاره.
    حدوداً سه ماه پیش بود که این متن رو برای همسر عزیزم نوشته بودم و همون موقع هم تبدیل به یک پادکست کردم و منتشرش کرده بودم. امروز دلم خواست اینجا هم این پادکست رو بذارم تا ببینم نظر شما چیه ...

    پادکست تو را نفس می کشم - نوشته و اجرا : اسماعیل محمدنژاد

    قطره های باران را دوست دارم ...
    گل را ...
    زیبایی را ...
    عشق را دوست دارم ...
    می دانی چرا ؟
    چون همه ی آنها تو را به یاد من می آورند ...
    تویی که با آمدنت عطر عشق را در زندگیم جاری کردی ...
    تویی که در کنارت احساس آرامش دارم ...
    انگار کوه این زندگی ...
    خستگی ها ، پریشانی ها ، آشوب ها ...
    همه پشت در می مانند وقتی کنار من هستی ...
    خوب من ...

    خوب من ...
    مهربان من ...
    من زندگی کردن را با تو و در کنار تو یاد گرفتم ...
    ترانه به ترانه ، شعر به شعر ، واژه به وازه جستجویت میکنم ...
    اما تو هیچ جا نیستی !

    مگر می شود تو را در ترانه ای خلاصه کرد؟!
    واژه ها در کنار تو حقیرند ...
    واژه می خواهم چه کار؟! وقتی تو معنای تمام واژه هایی؟!
    اکسیژن را می خواهم چه کار؟!
    من برای نفس کشیدن فقط به تو نیازمندم ...
    برای زنده ماندنم کنار من بمان ...
    من تو را نفس می کشم ...
    کپی برداری فقط با نام و لینک منبع مجاز است ...


    آخرین ویرایش: دوشنبه 14 مهر 1393 14:18

    ارسال دیدگاه
  • روی پلکان شب نشسته ام . . .

    نگاهم را به آسمان دوخته ام . . .

    بدنبالش می گردم اما نیست . . . شاید امشب قصد عبور از این کوی را ندارد . . .

    به جستجو ادامه می دهم . . . چشمهایم را می چرخانم به هر سو که شاید ردی از آن پیدا کنم . . .

    نسیم خنکی صورتم را قلقلک می دهد ؛ چشم هایم را می بندم و آخرین باری را که دیدمش به خاطر می آورم . . .

    .

    .

    .

    چشمانم را باز می کنم ؛ نمی دانم چقدر زمان را از دست داده ام . . .! شاید آمده باشد و مرا در حالی که چشمانم را برویش بسته ام دیده باشد . . . شاید از من دلگیر شده باشد ؛ قهر باشد ؛ شاید برای همین است که دیگر آرزوهایم روی واقعیت به خود نمی بینند! آخر مادربزرگ می گفت :

    " وقتی ستاره ی دنباله دارت را در آسمان نگاهش جستجو می کنی ، به نگاهش خیره شو تا به خوشبختی برسی . . . به آرزوهایت . . !!! "

    اسماعیل محمدنژاد


    آخرین ویرایش: یکشنبه 6 فروردین 1396 05:11

    ارسال دیدگاه
  • شب پاییزیتان بخیر . . . - آریوداد

    می گویم شب پاییزی چون شب های پاییزی یادآور قشنگترین و بهترین های دقایق زندگی ام بوده؛قدم زدن بر روی برگ های زرد و نارنجی و گاهی قرمز درختان که کم کمک در حال  خواب رفتن هستند...

    مانند نوزادی می مانند که در وقت سرما با پتوی گرم پوشانیده شده است و با لبخندی معصومانه به خواب رفته است .

    پاییز برای من یادآور "عشق" است و انگیزه ای برای ادامه ی حیات؛زیباترین فصل خدا که همه ی بزرگی و موهبت خدا گویی یکباره در این فصل گنجانده شده است.نم نم سرمایی که شروع می شود،گویی آدمها را به هم "نزدیکتر" و مانوس تر می کند،چرا که به هم نزدیکتر می شوند و "تنگاتنگ" هم راه می روند و نفس می کشند و می خوابند تا "سرمای هوای پاییز" را کمتر احساس کنند!!!

    انگار شرم و حیاء از درختان رنگ می بازد و به آدمها انتقال می یابد چرا که هرچه درختان "عریان تر" می شوند،آدمهای خاکی "پوشیده تر" می گردند!

     

    پاییز یادآور روزهای زیبای خاطرات تلخ و شیرین من است.می گویم "خاطرات تلخ زیبا" چون به تجربه یافتم تلخ ترین خاطرات نیز بعد از اندک زمانی در عین یادآوری،لبخندی هر چند تلخ به لبان ارمغان می دهد.بسان اینکه در پاییز نمی توان از سایه ی درختان استفاده کرد.

    اما از زیبایی رنگ خزان،"عشق" در دلت "قیلی ویلی"! می رود و چشمانت براق میگردد؛مانند کودک ذوق زده ای می شوی که از فرط شادی گویی کاسه ی چشمانش می خواهد از حدقه در آید!!!

     

    وای از صبح های پاییزی که شور و اشتیاق آور است...گرگ و میش هوا،آسمان نیمه ابری و "اشکهای ریز و درشت آسمان" که بر سرمان فرو می ریزد... عشق،شور،انگیزه و باز "عشق به زندگی" در ما تجسم می یابد و دوباره فریاد می زنیم:

    سلام پاییز... صبحت بخیر!!!

    سلام پاییز... غروب دل انگیزت بخیر!!!

    سلام پاییز... شب روح نوازت بخیر!!!

     

    سلام پاییز . . .


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 01:57

    ارسال دیدگاه
  • از سکوت  آسمانها پرسیدم:

    - چه بگویم به آنکه دوستش دارم؟

    گفت بگو:

    - بی تو فردایی ندارم...


    آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 دی 1395 09:53

    ارسال دیدگاه